تبليغاتX
***ستاره های سربی***
***ستاره های سربی***

***ستاره های دنباله دار***


**m**

.........................................

 

 

...............................................

 

.............................................

...............................................

 

می گن شیشه عمر آدما اگه خیس بشه عمرشون کم می شه!


می دونستی چشات شیشه عمر منه؟

.................................

 

 

می گن قلب آدما اندازه مشتشونه.

ولی چه طوری یه دنیا مهربونی، یه آسمون صداقت،

یه کهکشون محبت و یه دریا عشق تو مشتت جا شده؟

..............................................

چشماتو ببند


...


بستی؟


...


حالا باز کن


...


باز کردی؟


...


چقدر طول کشید؟


همین قدر هم نمی تونم دوریتو تحمل کنم!

 

.........................................................

 

یکشنبه هفدهم خرداد 1388 توسط پیام |

******

چیزی نمی تونم بگم، قراره از من بگذری
چیزی نگو می فهممت، باید از این خونه بری
چند سال از امشب بگذره، تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم، خاموش خاموشت کنم ...
تنهاییآمو بعد از این، با قلب کی قسمت کنم
واسه فراموش کردنت، باید به چی عادت کنم
تو باید از من رد بشی، من باید از تو بگذرم ...
کاری نمی تونم کنم، باید بیُفتی از سرم
بعد از تو باید با خودم، تنهای تنها سر کنم ...
یک عمر باید بگذره، تا امشبو باور کنم
چند سال از امشب بگذره، با من یکی هم خونه شه ...
احساس امروزم به تو، تنها یه شب وارونه شه

چند سال از امشب بگذره، تا من فراموشت کنم
یک عمر باید بگذره، تا امشبو باور کنم ...

چیزی نمی تونم بگم ...

 

 

 

 


 

یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 توسط پیام |

***love***

جملگی در حكم سه پروانه‌ایم
در جهان عاشقان، افسانه‌ایم
اولی خود را به شمع نزدیك كرد
گفت: آی، من یافتم معنای عشق
دومی نزدیك شعله بال زد
گفت: حال، من سوختم در سوز عشق
سومی خود داخل آتش فكند
آری آری این بود معنای عشق ...

 

می خواهم عمرم را
با دست های مهربان تو اندازه بگیرم
برگرد !
باور کن
تقصیر از من نبود
من فقط می خواستم
یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم
نمی دانستم گریه را دوست نداری
حالا هم هر وقت بیایی
عزیز لحظه های تنهایی منی
اگر بیایی
من دلتنگی هایم را بهانه می کنم
تو هم دوری کسانی که دور نیستند
در راهند
رفته اند برای تاریکی هایت
یه آسمان خورشید بیاورند

یادت باشد
من اینجا
کنار همین رویاهای زود گذر
به انتظار آمدن تو
خط های سفید جاده را می شمارم ...


 

 

 

جمعه دوم اسفند 1387 توسط پیام |

*****************

بی قرار که میشوی
تمام قرارهایت
به یادت خواهد آمد !
محو میشوی
در تصویری که
روزگاری
رویایت بود !

بی قرار که میشوی
نقش میزنی
با چشمانت
برای چشم هایش
لبخند تلخی به خودت تحویل میدهی
و طعمی شبیه
خرمالو کال را
مزه مزه می کنی

بی قرار که میشوی
سیگارهای پاکت سیگارت
زود به زود خالی میشود
و ریه هایت پر میشود
از تَوَهُم

بی قرار که میشوی ...

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند، ولی حیف که من زادهء امروزم!! خدایا!! جهنمت فرداست، چرا من امروز میسوزم؟

 

آدما از جنس برگند . گاهي سبزند ، گاهي پائيزن و زردند . زمستون ديده نميشن . تابستون سايبون سبزند. آدما خيلي قشنگن . حيف كه هر لحظه يه رنگند

 

 

 

شبها چراغ دلت را روشن بگذار، تا فرشته ها راه خود را گم نکنند. شبهای بی فرشته سنگین می گذزد، مثل روزهای بی تو!!!

 

 

 

 

 

 

پنجشنبه سوم بهمن 1387 توسط پیام |

******M******

 

 

 

 

 

حالا بیا برویم
برویم پای هر پنجره
روی هر دیوار و
بر سنگ هر دامنه
خطی از خوابِ دوستت‌دارمِ تنهایی را
برای مردمان ساده بنویسیم
مردمان ساده‌ی بی‌نصیبِ من
هوای تازه می‌‌خواهند!
ترانه‌ی روشن،
تبسم بی‌سبب و
اندکی حقیقتِ نزدیک به زندگی
.

یادت هست؟
گفتی نشانی میهن من همین گندمِ سبز
همین گهواره‌ی بنفش
همین بوسه‌ی مایل به طعمِ ترانه است؟
ها ری‌را ...
!
من به خانه برمی‌گردم
،
هنوز هم یک دیدار ساده می‌تواند
سرآغازِ‌ پرسه‌ای غریب در کوچهْ‌باغِ باران باشد ...

 

در ستايش موهايت
می بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند به عطر تو.
شانه می زنم موهایت را
تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا.
شعر می گویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند.

در ستايش دست‌هايت
وقتي كه دل دست‌هايم
تنگ مي‌شود براي انگشتان كوچكت
آن‌ها را مي‌گذارم برابر خورشيد
تا با ترکیبی از كسوف و گرما
دوري‌ات را معنا كنم.

در ستايش چشم‌هايت
دست خودشان نیست
وقتی از فرط معصومیت
با تابشی از جنس عشق
روح‌های ولگرد بعدازظهر را
بر نیمکتی سنگی
کشتار می‌کنند،
چشم‌هایت ...

 

 


 



چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 توسط پیام |

m

دستانم را پر میدهم بیرون پنجره
با انگشتانم نوازشش می کنم
او را به آغوش می کشم

برایش
از خزان و انار
از ساعت های انتظار
از بی قراری ها و چشم به آسمانی ها می گویم

تا نيمه خود را از پنجره بيرون کشيده ام
با عِطرش مست میشوم
مست در آغوشش به رقص میآیم

با سر انگشتانم
با صورتم
قطراتش را به جان ميخرم ...

باران را می گویم ...
باران را ...

 

سه شنبه هفتم آبان 1387 توسط پیام |

یه روز دیگه...

 

اصلا به دیدنم نیا
دوستت دارم را توی گل های سرخ نگذار
برایم نیار
اصلا به من
به ویلای خنده داری در جنوب
فکر نکن
سردرد نگیر
عصبی نشو
اصلا زنگ در
تلفن
خواب
خیال
خلوت مرا نزن
این قدر نمک روی زخم من نپاش ...

با این همه
روزی اگر کنار بیراهه ای عجیب حتی
پیدایم کردی
چیزی نگو
تعجب نکن
حتما به دنبال تو آمده بودم ...

 


شنبه ششم مهر 1387 توسط پیام |

.....i MISS you......

آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم

...................................................

بس که جان در خاک این در سوختیم
دل چو خون کردیم و در بر سوختیم

در رهش با نیک و بد در ساختیم
در غمش هم خشک و هم تر سوختیم

سوز ما با عشق او قوت نداشت
گرچه ما هر دم قوی‌تر سوختیم

چون بدو ره نی و بی او صبر نی
مضطرب گشتیم و مضطر سوختیم

چون ز جانان آتشی در جان فتاد
جان خود چون عود مجمر سوختیم

چون ز دلبر طعم شکر یافتیم
دل چو عود از طعم شکر سوختیم

چون دل و جان پرده‌ی این راه بود
جان ز جانان دل ز دلبر سوختیم

مدت سی سال سودا پخته‌ایم
مدت سی سال دیگر سوختیم

عاقبت چون شمع رویش شعله زد
راست چون پروانه‌یی پر سوختیم

پر چو سوخت آنگه درافکندیم خویش
تا به‌کلی پای تا سر سوختیم

خواه گو بنمای روی و خواه نه
ما سپند روی او بر سوختیم

چون به یک چو می‌نیرزیدیم ما
خرمن پندار یکسر سوختیم

چون شکست اینجا قلم عطار را
اعجمی گشتیم و دفتر سوختیم

............................................

...................................................

 

 

 

جمعه یکم شهریور 1387 توسط پیام |

ستاره

 

 

 

خاطرتمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم هك کردي

پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 توسط پیام |

شب نیلوفری....

تو
به همين راحتي
مرا نديدي ...

من
به همان راحتي
تو را کنار گذاشتم ...

طول رابطه
دليل بر عمر باقي
نخواهد بود ...

من براي دنيايم
شريک مي خواستم
تو حتي زحمت ديدن دنيايم را هم
به خود ندادي ...

جدايي
را دوست ندارم
اما گاهي بين بَد و بَدتر
مجبور به انتخاب بَد هستم ...

خود خواهي من
حاصل تنهايي مفرطم بود
تو حتي تنهاييم را نفهميدي ...

تمام خاطرات منِ با تو بودن
براي من ...
تمام خاطرات توِ با من بودن
باز براي من ...

دنياي تنهاي من
قدر لحظات دوتايي رو خوب ميدادند ...
اما دنياي لوکس تو ...

هيچ وقت از ديدن کلمه پايان
احساس خوبي نداشتم ...

اما ...

پاي آ ن ...

به جا ي دسته گلي كه فردا بر قبرم نثار ميكني،امروز با شاخه گلي كوچك يادم كن ،به جا ي سيل اشكي كه فردا بر مزارم ميريز ي ، امروز با تبسمي شادم كن، به جا ي ان متن هاي تسليت گونه كه فردا در روزنامه ها برايم مينويسي، امروز با پيام كوچكي خوشحالم كن "من امروز به تو نياز دارم ، نه فراد..........

 

 

 

.......................................

 

 

.......................

 

 


 

دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط پیام |



من.......از اباده فارس<>شیراز>متولد 1/1/1 ....



lip_bede_dige@yahoo.com

RSS 2.0
منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس

Designed By ParsTheme